خرید بک لینک

از لابه لای خودکارهای درون جعبه یکی را برداشتم. فکر میکنم بهترینش را. ( بالای کتابخانه دو جعبه خودکار وجود دارد. یکی فانتزی تر و آن یکی رسمی تر. حالا اما هیچکدامشان مناسب نوشتن نیست. خشک شده اند.) شروع به نوشتن کردم . چند خطی نوشتم:

«عاشقانه هایم ته کشیده اند، برایم از تو نوشتن سخت است و طاقت فرسا. بیا بنشین و از خودت بنویس، از من، از عشق. بنویس که دلتنگ یعنی چه؟ بنویس عشق چگونه است؟ بنویس این مرا که برایت می خواهد بنویسد. برای چند دقیقه زبان من باش، ذهن من باش و از خودت بنویس که مرا یارای نوشتن نیست. بیا و بنشین و بنویس که عاشقانه چیست؟»

آخر مگر می شود عاشقانه را نوشت؟ عشق را نوشت؟ هر بار احساس میکردم هیچ نوشته ای نمی تواند حرفم را بزند . هر بار میگفتم نه...

برچسب: نویسنده: علی موسوی تاريخ: يکشنبه 2 آذر 1404 ساعت: 9:36

صفحه بندی