راستش قرار بود این متن، متنی احساسی یا شاید عاشقانه باشد.اما این روز ها از هر دری وارد می شوم به سیاست ختم می شود. آمدم احساسات این روز ها را بنویسم ، درنهایت چیزی جز اتفاقات سیاسی نسیبم نشد . آمدم از عشق بنویسم اما این روزها عشق هم بوی خودش را نمی دهد.
باری، این متن قرار بود در برگیرنده احساسات این سه ماهه من باشد، نسبت به اتفاقات این مدت، اما ظاهراً از احساسات هم یک مشت سیاست برایمان مانده. درست است، روزگار، روزگار سیاست است و همه ما سیاسی هستیم.
به هر حال، در مدت این سه ماه تمام اتفاقات را رصد کردم، گاهی برای خودم چیزهایی نوشتم ، گاهی برای خودم گریستم ، گاهی برای دیگران گریستم، گاهی خواستم کاری انجام دهم و سهم خود را ادا کنم. هرچه بود، این مدت پر بود از تناقض. گاهی اشک، گاهی لبخند، گاهی خشم و گاه مهر و عطوفت.
نمی دانم، احساسات کمترین چیزی است که در این متن می گنجد. اما خوب می دانم اینجا کجاست. اینجا خاورمیانه است . سرزمین نفرین شده. نفرین یهوه، نفرین پدر، نفرین الله، نفرین زئوس و نفرین بیشمار خدای دیگری که در این منطقه وجود داشته اند . سرزمین خدایان نفرین شده ، شاید هم نفرین کننده.
و این بار ، خدایان همه با هم دست به کار شده اند ...
برچسب:
نویسنده: علی موسوی