نمیخواستم از دلتنگیام بنویسم دگ... هنوزم نمیخوام... اما وقتی برمیگردم عقب میبینم هیچ جا بجز اینجا دلتنگیامو نه گفتم نه نوشتم... مأمن امن من... از درد و دل کردنم خوشم نمیاد... احساس میکنم یه باریو رو دوش یکی میزارم... از پست موقتم به شدت بدم میاد... به نظرم پست موقت واسه حرفاییه که میخای یه بار بزنی و چشمت دگ بهش نیفته... دگ نه حسش کنی نه ببینیش نه بفهمیش... این روزا این حرفام زیاد شده...
خیلیا هستن که دوس دارن به جای حرف زدن بنویسن اما من چون حرف زدن بلد نیستم مینویسم... البته اولش اینجور بود حالا که دگ هیچ کدومشو بلد نیستم...
بگذریم مثه همیشه... چرا هیچوقت حرفمو کامل نمیزنمو نمدونم... انتظار دارم طرف مقابلم بفهمه چی میخام بگم( علم غیب نداره که) به هر حال حد اقل اینجا اگه نصفه میزنم خودم میفهمم چی میگم...:)
گاهیم به چیزای خیلی مزخرف و پیش پا افتاده فک میکنم البته وقتی مثه الان دگ هیچ نوری نیست و کلا زندگی در حال حاضر تعطیله... درسته شب که میشه زندگی تعطیله؟:
چه شب عجیبیه... حس خنثی بودن بهم دست داده مثه نوترونه وسط اتم:| کلا یه چیز بیخود که فقط زحمت بقیه رو واسه حفظ کردن عدد اتمی زیاد میکنه:| یا مثه آب مقطر که کلا هیچ خاصیتی نداره فقط آبه:
به همه اینا فکر میکنی و بعد یه موضوعه کاملا بی ربط میاد تو ذهنت که امکان نداره ما از نسل میمونا باشیم:|: پس فیل هم باید از نسل مورچه خوار باشه چون خرطوم داره:| ستاره دریایی از نسل چی میتونه باشه؟: چه نظریه مزخرفی...
اینا همه تازه یه گوشه ای از تفکراته البته با فاکتور گیری و عمل سری فوریه به اینجا رسیده... و الا خیلی بیشتر بوده... چن سال دگ همینا میشه علت کمی خندیدن:)) البته اگه اینجایی باشه با این روندی که از بلاگفا میبینم...
+ هنوزم برام سواله چرا بعضی حیوونا در عین اهلی بودن اما وحشی شناخته میشن مثه زرافه: از شتر اهلی تره وجدانن:|
+ بی خابی زده به سرت چرت و پرت مینویسیا...
+ قرار بود دلتنگی بنویسی... :| قسمت شد دگ...
+ :))
برچسب:
نویسنده: علی موسوی